براي كساني كه بخواهند ياد بگيرند، حوادث روزگار بهترين دانشگاه يادگيري است. آن چه كه لحظه به لحظه براي ما روي مي دهد ـ چه شيرين و چه تلخ ـ و آن چه كه در پيرامون ما بر سر ديگران مي آيد، فرصتي براي عبرت آموزي است.
اگر قبلاً از يك سوارخ گزيده شده ايد، و دوباره دست تان را با بي خيالي در همان سوراخ مي كنيد، معلوم است كه از گذشت روزگار درس نمي گيريد. اگر عملي از شما سر زده كه با واكنش منفي ديگران روبرو شده، و امروز هم دوباره همان عمل را تكرار مي كنيد، معناي ساده اش اين است كه شما "حافظه تاريخي" نداريد و از رويدادهاي گذشته ياد نمي گيريد.
قرآن كريم توصيه مي كند كه در زمين بگرديد و از احوال ملت ها و افراد ديگر درس بگيريد. متأسفانه، متأسفانه، متأسفانه، ما نه تنها از سرنوشت هاي تلخ ديگران عبرت نمي گيريم، بلكه ترجيح مي دهيم كه هر موضوعي را شخصاً تجربه كنيم، و دريغا كه حتي اين تجربه ها هم براي ما درس عبرت نمي شود.
اگر چشم عبرت بين وجود داشت، كافي بود تا فقط يك طلاق اتفاق افتد تا همه زوج هاي ديگر ياد بگيرند كه چگونه از زندگي مشترك خود پاسداري كنند.
اگر بازرگانان فقط به تجربه يك بازرگان شكست خورده به ديده عبرت نگاه مي كردند، كافي بود تا جلوي بسياري از ورشكستگي ها گرفته شود.
شما در صورتي مي توانيد از گذشت روزگار، به عنوان يك دانشگاه بزرگ يادگيري، درس بگيريد كه هم حافظه تاريخي داشته باشيد و هم چشم عبرت بين. اميدوارم به هر دو توانايي مجهز شويد.
 
عقيل ملكي فر