بارها شده بود که به دوستان و نادوستان توصیه به درس خواندن می کردم و به خودم هم می بالیدم که همه رو به این کار درست رهنمون می شم. وای حالا نظرم به کلی عوض شده. الآن اگه کسی بهم بگه درس خوندن خوبه یا نه، اولین سؤالی که می پرسم اینه که برای چه کاری؟ همین جوری یا برای هدفی. مثلاً می خوای درس بخونی که کارمند بشی یا می خوای درس بخونی که حالا که دیپلمه و راننده آژانسی بعد از سه چهار سال، بشی لیسانس و راننده آژانس! خب که چی. تازه کمترین هزینه هم برای این کار حدود سه چهار میلیون تومن میشه.

اتفاقاً راجع به این قضیه هم سر کلاس سرپرستی مراکز فرهنگی بحث می کردیم. مدرس گرامی مثالی زد که عیناً آورده می شود:

بحث درس خوندن کشاورزان در روستاها: در نظر اول شاید با این جمله که نباید کشاورزان و دامداران به صورت فله ای یعنی همون جوری که ما وارد دانشگاه می شیم، بیان و درس بخونن. جبهه بگیرید و بگید مگر اون ها آدم نیستند و نباید از امکانات برخوردار بشن؟ خب یک جوان روستایی رو در نظر بگیرید که مثلاً دیپلمه هست و داره کار کشاورزی یا دامداری انجام می ده. برای درس خوندن میاد به نزدیک ترین شهر. کار رو ول می کنه یا حداکثر به صورت پاره وقت به اون ادامه می ده. بعد از چهار سال و چند میلیون هزینه می شه مهندس و فارغ التحصیل. برمی گرده به روستا؟ همین جا صبر کنید. دو نکته هست: یکی اینکه به همون دلیلی که بالای ۹۰ درصد از ورودی های دانشگاه ها، چه تهرانی و چه شهرستانی، مهندس بیرون نمیان، اون هم مهندس نمی شه. فقط اسمش مهندسه. معروف هست که می گن مهندس یعنی سازنده و سازنده هیچ وقت بیکار نمی مونه. اما این در مورد مهندس ـ به معنای واقعی ـ صادق هست نه در مورد ما با این سیستم آموزشی و با این گرفتاری های روزمره. این نکته اول که طرف مهندس بیرون نمیاد مگر در موارد استثنا که همین موارد استثنا هست که قانون رو کامل می کنه. نکته دوم اینکه آدم مهندس دیگه نمیره سر زمین یا دنبال گله. بلکه در یک فرایند چند ساله ساکن نزدیک ترین شهر بزرگ می شه. و مسلماً در مورد مشهد نمی تونه بره تو سجاد خونه بخره بلکه در حاشیه شهر خونه ای رو اجاره می کنه و می شه حاشیه نشین. و اون وقت هست که تازه مشکلات شروع می شه. اگه به بزه کاری نیفته در خوشبینانه ترین حالت کارگر قراردادی یک کارخونه میشه. که نه امنیت شغلی داره و نه اینکه اون کار با مدرکش سازگار هست. خب ادامه داستان. روستایی باصفای دیروز ما که آقای خودش بوده و نوکر خودش حالا شده کارگر قراردادی. به نظر شما این معامله پایاپای هست یا نه؟

در شهرها هم وضع به شکلی دیگه ایه با همین نتایج (مثال آژانس).

البته و صد البته که افراد بسیاری از گوشه و کنار میان درس می خونن و مهندس می شن، دکتر می شن و اندیشه ها و رفتارشون دنیا رو تکون می ده. اون افراد در هر صورت راه خودشون و پیدا می کنن. و در سخت ترین شرایط و با کمترین امکانات درس می خونن.

حالا با این اوصاف باید به همه بگیم برید درس بخونید؟