از وقتی که رفتم دانشگاه، دچار یک جور حواس پرتی شدم که قبل از این سابقه نداشته. همه چیز یادم می ره. یک لحظه یک کاری که باید انجام بدم، رو به خاطر می سپرم، چند لحظه بعد فراموش می کنم. بعد که یادم می یاد، به خاطر می سپرم که انجام بدم، بعد چند ساعت یادم می یاد که یادم رفته انجامش بدم. به عنوان نمونه همین مطلب رو بارها قرار بوده که بنویسم، یادم رفته و بدقولیم بیشتر و بیشتر شده. جالبه که وقتی شب می رسم خونه و یک مقداری آرامش پیدا می کنم و استراحت و این جور چیزا، خیلی از کارهایی که باید می کردم و نکردم به یادم می یاد. و فردا روز از نو روزی از نو.

نمی دونم دلیلش اینه که بعد از یک مدت فراغت و از روی خیال راحت زندگی کردن، ناگهان هوار شدن چند تا کار مثل این فیلم و دانشگاه رفتن و اینا رو سرم باعث شده قاطی کنم و این جوری بشم یا نه دلیل دیگه ای داره. مثل اینکه ناگهان به یک پیکانی که عمری با ۵۰ تا سرعت می رفته یکهو فشار بیاری و با ۱۵۰ تا بری. خوب معلومه دیگه آب و روغن قاطی می کنه.

خدا خودش درست کنه. احساس می کنم سرم سنگینه. و این گیجی بدجوری داره به کسی که همش دوست داره کارهاشو به موقع انجام بده فشار می یاره. جالب تر اینکه خیلی ها از کارها داره درست انجام می شه فقط با تأخیرهای طولانی.