در زمان ساخت یک فیلم ممکنه ایده های جالبی به ذهن برسه و اجرا بشه. اما چون فی البداهه بوده نمی تونیم درک کنیم که زود هم از ذهن پاک می شه. باید روی اون ایده خیلی کار کرد. مثلا بارها و بارها اون بخش از فیلم رو دید. اگر دفعه بیستم که دیدیم از دیدنش خسته نشدیم معلوم می شه که تأثیرگذار هست. درواقع در زمان ساخت فیلم بزرگ ترین عیب اینه که هیجانی کار کنیم. نه به این معنا که هیجان در فیلم نباشه. نه. بلکه به این معنی که ایده های سر صحنه، در همون سر صحنه هم زیبایی خودشون رو از دست می دهند.
چرا زمانی که احساس می کنیم کاری به درستی انجام نمی شود و افراد وظایفشان را درست انجام نمی دهند؛ وقتی خودمان وارد آن شدیم همان کارهای سابق را انجام می دهیم و اصلا فراموش می کنیم که خواسته هایمان چه بوده و چرا کارها به همان روال سابق انجام می شود؟ آیا آن احساس که ناشی از حس خوب خواهی انسان است اشتباه بوده و یا ما فقط و فقط حرف می زنیم. واقعا کدام درست؟ شاید آن انتظار هم اشتباه بوده.
یکی از راههایی که باعث جذب مخاطب به سینما و لذت بردن از حضور در آن محیط می شود پخش آهنگ همان فیلم در سالن سینما است. تأثیری که آهنگ بر مخاطب می گذارد بسیار زیاد است. باید تمام لوازمی که باعث می شود مخاطب احساس کند خوشی تماشای فیلم در سینما کمتر از خانه نیست را برایش فراهم کرد.