تبليغاتX
آهنگ زندگی
آهنگ زندگی
امروز سینما کلید توسعه کشور است

تا 18 فروردین بدرود.

اومدم شمال!

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

گول زدن محیط
 

حتما برای شما هم پیش اومده که وقتی دنبال چیزی یا کاری هستین به اون نمی رسین، ولی به محض اینکه از فکرش بیرون می یاین براتون اتفاق می افته. یعنی خودش به سراغتون می یاد. مثلا کسی که می شناسیدش هر روز جلوی چشمتونه. ولی عدل همون روزی که باهاش کاری دارین غیبش می زنه.
من فکر می کنم یه روش برای حل این مساله پیدا کردم. و امروز هم امتحانش کردم که ظاهرا تا اینجای کار درست جواب داده. به این صورت که ذهنتون رو آگاهانه از اون موضوع دور کنید. مثل وقتی که کسی از شما می پرسه کجا می ری؟ و شما که داری می ری دانشگاه می گی می رم سر کار. با اون که شما می دونی که داری دروغ می گی ولی طرف مقابل که نمی فهمه! به محیط اطراف هم همین جوری باید دروغ گفت. شما کافیه که تو ذهنت بگی دارم می رم فلانی رو ببینم. در حالی که قصد واقعی شما دیدن شخص دیگه ای هست. آزمایش من که نشون داد به فردی که قصد داری ببینیش می رسی.
البته نکته ای که باید رعایت کرد اینه که خودت رو دیگه گول نزنی. مثلا وقتی می دونی که در این ساعت به خصوص اون فرد رفته نهار یعنی رفته نهار دیگه.
نمی دونم این اسمی که انتخاب کردم (گول زدن محیط) مفهومه یا نه.

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 16 اسفند1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

تکون خوردن

"پژوهش گران میل به کمال یابی افراطی را عامل سندروم روده تحریک پذیر می دانند". این خبری بود که چند روز پیش شنیدم. یعنی همون میلی که در من به طور افراطی وجود داره و همون بیماری که بهش مبتلا هستم.

خیلی وقت ها زمانی که یک سری اهداف بزرگ رو برای خودت تعیین می کنی وقتی بهشون نمی رسی احساس می کنی کاملا شکست خوردی. اما زمانی که بیای تمام اون مدت رو مو به مو بررسی کنی می بینی که به خیلی چیزهای دیگه هم رسیدی ولی چون با اون هدف بزرگ مقایسشون می کردی به چشم نمی یومدن. در مورد پیش رفت هایی هم که کردی وضع به همین صورته.

چه راهی وجود داره که بشه این تمایل به کمال افراطی رو که یک تهدید برای سلامتی هست به یک فرصت برای پیش رفت تبدیل کرد؟

 

2 نوشته شده در  یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

دوری و دوستی

در همون حالی که دوستش داری، بلافاصله ازش بدت میاد.
در همون لحظه ای که بهش اعتماد داری، بلافاصله بی اعتماد می شی.
احساس می کنم که ما خیلی وقت ها اون قدر به هم نزدیک می شیم که فرکانس هامون تداخل پیدا می کنه.
چرا این جوری شدیم؟
همون دوری و دوستی که قدیمی ها می گفتن بهتره.
آره دوری و دوستی.

 

2 نوشته شده در  شنبه 5 اسفند1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

 

چه لذتی داره که اوضاع بر وفق مراده

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور  |