باز دوباره ... نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
2
نوشته شده در چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط محمود صادق پور
|
چه کسی جگر آن دختر را خورد؟
اگر پسری در خیابان به دختری بگوید که الهی من جگرت را بخورم مسلما گناه بزرگی را مرتکب شده چون جگر یک آدم را خورده است. اما اگر پسر دیگری به همان دختر بگوید که الهی من هم جگرت را بخورم هیچ گناهی مرتکب نشده است چون جگر آن دختر قبلا خورده شده و الآن دیگر جگری ندارد که کسی بخواهد آن را بخورد.
پ.ن: نقل از رساله میزا دانشجوی مشهدی
2
نوشته شده در یکشنبه 21 آبان1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور
|
دنیا پس از بحران
همیشه وقتی که بحرانی رو پشت سر می گذاری زندگی هم تغییر می کنه و همه چی رو، حتا اون چیزهایی که هر روز می دیدی با یک دید دیگه می بینی! و همین زندگی رو جالب و مرموز می کنه. فقط باید بتونی بحران رو هر جوری که هست پشت سر بذاری.
2
نوشته شده در شنبه 20 آبان1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور
|
ای قلب
وقتی به آرزوهایت نمی رسی چرا قلبت کمی تند می زند؟ چه می خواهد بگوید؟
2
نوشته شده در پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور
|
طرحی نو در اندازم
تصمیم دارم در کارهای اولیه ام سبکی رو اجرا کنم که فکر می کنم چیز خوبی از آب در بیاد. یک فیلم کوتاه بدون کلام فقط با موسیقی. البته بیش تر به درد فیلم های غم ناک می خوره.
2
نوشته شده در شنبه 13 آبان1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط محمود صادق پور
|
تا وام رو نگرفتی به کسی نگو
قرار بود یک وام یک میلیون و دویست هزار تومنی بگیرم که ناگهانی لغو شد. این قدر ضد حال خوردم که نگو. تمام آرزوهام نقش بر آب شد. اگه این وام رو می گرفتم تا یک سال جلو می افتادم. نمی دونم چه گناهی مرتکب شدم که باید این جوری تقاص پس بدم. شایدم قضیه همون شعرس که می گه:خدا گر ببندد ز حکمت دری ـ ز رحمت گشاید در دیگری
2
نوشته شده در یکشنبه 7 آبان1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور
|