تبليغاتX
آهنگ زندگی
آهنگ زندگی
امروز سینما کلید توسعه کشور است
 

دوستان عزیز این وبلاگ به مدت ۱ هفته تعطیل است. برای تجدید روحیه و از این جور چرت و پرت ها ...

 

2 نوشته شده در  شنبه 29 مهر1385ساعت 7 قبل از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

تاوان
 

دیروز با یک دروغ به قصد خودنمایی شب قدری رو که مدت ها منتظرش بودم، از دست دادم. فقط با یک دروغ. خدایا ما را ببخش.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 25 مهر1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

ای امید قلب

ای دو سه تا کلاس ز ما دورتر
نغمه تو از همه پرشورتر
کاش که همسر ما می شدی
مایه آسایه ما می شدی
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این هم دانشگاهی را کم کنی
ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده دیدار ما؟
2 نوشته شده در  پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

رنج
 

بودا معتقد بود که انسان همیشه در رنج است. حتا این شادی که دارد آن قدر با رنج آمیخته شده و آن قدر به خاطرش رنج کشیده که ارزش شادبودن را ندارد.
ولی من اینو قبول ندارم. مثلا خود من، اگه به این دختره برسم شادی اون رو با تمام دنیا نمی شه مبادله کرد. رنجی که الاونه دارم تحمل می کنم و ظاهرا باید تا دو سال دیگه هم تحمل کنم خیلی برام سنگینه و داره بدجوری اذیتم می کنه ولی ارزشش و داره.

 

2 نوشته شده در  شنبه 15 مهر1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

رفتن یا نرفتن، مساله این است
 

نمی دونم چرا هر وقت می شنوم که یکی رفته ناراحت می شم. رفتن به من بدترین حس رو القا می کنه. تا حالا که ندیدم کسی این طوری باشه. حالا هر نوع رفتنی که می خواد باشه: رفتن یک دوست به یک شهر دیگه، رفتن یک هم کلاسی به یک مرکز آموزشی دیگه، رفتن یک هم سایه به یک محله دیگه، حتا رفتن یک دوست به جایی برای چند روز. این قدر غم تو وجودم می آد که حد نداره. تا جایی که حس می کنم این غم داره من و می خوره. کاش نمی رفتی و نبود رفتنی.

چه کار باید کرد؟

پ. ن: دایی بزرگ عمرش را داد به شما.

2 نوشته شده در  سه شنبه 11 مهر1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

اساس جنبش آينده نگری
 

شما چیزهائی را که وجود دارند می بینید و می پرسید چرا اینها وجود دارند اما من در رویاهای خود چیزهائی را که هرگز وجود نداشته اند می بینم و می پرسم چرا آنها وجود نداشته باشند؟

جورج برنارد شاو


وحید وحیدی مطلق

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 6 مهر1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

تو رو به خدا قسم من و فراموش نکن

مگذار که امواج دریا ما را از یک دیگر جدا کند و سالیانی که با ما بوده ای تنها خاطره ای گردد.
تو در میان ما هم چو جانی خرامیده ‌ای و سایه تو، پرتوی بر چهره ما بوده است.
تو را بسیار دوست داشته ‌ایم. اما مهر تو بی‌ سخن بوده است و با پرده ‌ای پوشیده. ولی اکنون با نوای بلند در تو فریاد می ‌کند و در برابرت نمایان می ‌گردد.
و همیشه چنین بوده است که عشق به ژرفای خود پی نمی ‌برد مگر هنگام جدایی.

پیامبر نوشته جبران خلیل جبران

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 4 مهر1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

تشخیص

از سال ها پیش این توان را داشته ام که وقتی با کسی آشنا می شوم می توانم قبل از ورود او به محلی که هستم، آمدنش را تشخیص دهم. این توان البته اکتسابی است. اکنون که مدت زیادی است از آن غافل مانده ام احساس می کنم که رمقی از آن باقی نمانده است. باید دوباره زنده اش کنم.
در حوزه فیلم و سینما هم چنین هنری را دارم. بسیاری از سریال ها و یا فیلم هایی را که قبلا دیده ام و اکنون تلویزیون قصد دارد آن را دوباره پخش کند قبل از پخش متوجه آن می شوم. این توان اما هیچ گاه در من از بین نرفته است. و امیدوارم که نرود.


پ. ن. چقدر کتابی شد.

 

2 نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

یه کار جدید

از امروز ویرایش کتاب "زندگی کن چون الگو" نوشته استاد عزیزم آقای "ملکی فر" رو شروع می کنم. این کتاب مدت ها است که نوشته شده ولی روی زمین مونده. شاید کار من چندان مهم نباشه که نیست ولی به خاطر همین ویرایش ساده کتاب معطله. امیدوارم که زودتر آماده چاپ بشه.

 

2 نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط محمود صادق پور  |