تبليغاتX
آهنگ زندگی
آهنگ زندگی
امروز سینما کلید توسعه کشور است
عاقبت، انتظار، دعا
 

قرار شده اگه با اون طرف در مورد ازدواج به توافق نرسید به من اجازه بده برم خواستگاریش. و ظاهرا این اجازه تا دو سال طول می کشه. پس تا دو سال دیگه من زنده ام به عشق.

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 9 قبل از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

موضوع مناسب برای فیلم نامه نویسی
 

پسری که از طریق خواندن حوزه انرژیایی دیگران متوجه می شود که چه کسی و کی از در وارد می شود؟ این پسر اما دختری را هم دوست دارد که آن دختر تقاضای او را رد کرده است. چون کس دیگری را دوست دارد. و این پسر هم این مطلب را پذیرفته.
هم کلاسی هایش مدت ها او را می بینند که به جایی زل زده و چیزی نمی گوید. هنگامی که دلیلش را می پرسند می گوید کسی دارد می آید اما نمی دانم کیست؟ تا اینکه روزی متوجه می شود آنکه دارد می آید "مرگ" است. و به سراغ یکی از آنها می آید. مدت ها بعد متوجه می شود که مرگ دارد به سراغ همان دختری می آید که او دوستش داشته. تصمیم می گیرد که مسیر مرگ را عوض کند. و به سمت خود بکشاند.
عنوان فیلم: "صادق"

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

نامه
 

"ای کاش می توانستم لطیف ترین احساسات، ناب ترین عشق ها و بهترین محبت ها را تقدیمتان کنم.
این آخرین جمله نامه ام بود."
منتظر جواب هستم، منتظر ...

 

2 نوشته شده در  شنبه 25 شهریور1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

سرخوشی
 

تا جایی که یادم می یاد هر وقت اتفاق مهمی برام می افتاد یک تغییر مهم هم در زندگیم رخ می داد. یعنی این طور نبود که اون تغییر رو در زندگیم هضم کنم. بلکه با اون همراه می شدم و تغییری هم در زندگیم می دادم.
من اگر می دونستم که دانشگاه این قدر در من تغییر به وجود می یاره به طوری که چند تغییر مهم با هم در عرض چند روز اتفاق می افته سال ها زودتر می رفتم دانشگاه. البته شاید هم دلیلش این باشه که فرآیند ۳ ساله شاغل شدنم، زندگیم رو به مرحله ای رسونده بوده که نیازمند کاتالیزور دانشگاه بوده تا این همه تغییرات مثبت با هم رخ بده. اگر به همین منوال پیش بره تا ۳ سال آینده به مرحله "تشخص اجتماعی" و نه "شهرت" می رسم. تازه هنوز هیچی نشده در دیداری که دیشب با ... داشتم یک سرمایه گذار خوب برای سال های آینده در زمینه فیلم سازی پیدا کردم. فیلم هایی که من خواهم ساخت بیش ترش در زمینه آینده و آینده پژوهی خواهد بود. زمینه ای که کسی در اون کار نکرده و شکر خدا بلد هم نیست کار کنه!

من این روزها در حالات روحانی خیلی متعالی به سر می برم. حالاتی که حاضر نیستم با هیچ چیزی مبادله کنم.

ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن
باغ جان را تازه و سرسبز دار
قصد این مستان و این بستان مکن

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

 

و من به آن دختری که می خواستم نرسیدم.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

 

در واقع اين راهبرد خود به نوعی استعاره ای از منبع آفرينش در طبيعت است، اينکه بدون جمع اضداد چيزی خلق نخواهد شد. در واقع وقتی ذهن همزمان در مواضع متضاد نگاه داشته شود، افكار، معلق شده و در نتيجه به سطحی جديد منتقل مي‌شوند. معلق بودن ذهن امكان می‌دهد تا ذكاوتی فرای تفكر ساده وارد عمل شود و قالبی نو خلق شود.

ادامه

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

با صد هزا جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
 

فکر کنم (یعنی مطمئنم) که این دل عاشق شده. ولی شک و دودلی ...
نمی دونم چگونه بهش بگم. کسی می تونه بهم کمک کنه؟.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

با هر چه عشق، نام تو را می توان نوشت با هر چه رود، نام تو را می توان سرود
 

این اعیاد بزرگ بر همه شما مبارک باشد.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

 

آنچه که در اولین روز دانشگاه مشهود بود (دانشگاه ما، علمی ـ کاربردی، سالی سه ترم داره. یعنی تابستون هم کلاس می ریم)، این که هر کسی از همه جا رونده و مونده اومده اینجا. من بیچاره باید دو سال و اندی با اونها بسازم.

هی.

 

2 نوشته شده در  شنبه 4 شهریور1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور  |