دور و اطراف خودم همواره با آدم هایی روبرو شده ام که به دنبال اهداف بزرگی مثل ثروت، عشق، و شهرت هستند. اما من به این باور رسیده ام که این افراد در زندگی اسیر اهداف منفرد خود شده اند. صرف نظر از اینکه اهداف آنها چقدر متعالی باشد، زندگی آنها شبیه یک مکانیسم است نه یک ارگانیسم، وقتی که تاریخچه زندگی شان را مرور می کنید انگار که یک برنامه و طرح کسب و کار را خوانده اید نه زندگی نامه یک انسان را. خلاصه اینکه زندگی شان ماهیت یک ابزار و وسیله دارد تا یک هدیه و موهبت.
اکثر ما از اهداف بزرگ برای انکار آزادی مان استفاده می کنیم. ما اجازه می دهیم تا برده اهداف مان بشویم. صبح از خواب بیدار می شویم، به سر کار می رویم و با یک سری از وظایف روبرو می شویم. در چنین وضعیتی هر لحظه از زندگی ما به ابزاری برای لحظه بعدی تبدیل می شود. هر کاری به کاری دیگر منجر می شود. در این حالت ما ابزار تحقق وظیفه هایمان می شویم. بی تردید این یک نوع بردگی است و نه آزادی.
البته لازمه زندگی بی هدف رهاکردن همه اهداف نیست. مثلا" اگر شما نوع قابل علاجی از سرطان داشته باشید، یک هدف دارید و آن هم کسب مجدد سلامتی است. دانشمندان نیز با هدف اکتشاف علمی زندگی می کنند. رها شدن از بار سنگین فقر نیز یک هدف است. در واقع هیچ راه فراری برای گریز از بعضی رفتارهای هدف محور وجود ندارد. سعی من در این مقاله بزرگ نمایی و ستودن بی هدفی و پیشنهاد آن به عنوان روش درست زندگی نیست.
در واقع بی هدفی نشان گر شرایط زندگی ماست و چیزی نیست که ما قرار است یاد بگیریم و چیزی نیست که حتما باید آن گونه باشیم. به عبارت دیگر بی هدفی چیزی نیست که ما آن را به عنوان یک هدف قبول کنیم. در غیر این صورت موضوع چقدر متناقض و ناسازگار با خود خواهد بود! اما من قصد دارم تا این موضوع را که شما حتما" باید یک هدف بزرگ برای تعریف قصد و معنی زندگی داشته باشید، به چالش بکشم. زندگی با یک هدف بزرگ آزادی را از شما سلب می کند چراکه همه اعمال شما در خدمت آن تک هدف قرار می گیرند.

ماتراتزی پیراهن زیدان را می کشد، زیدان به او می گوید اگر پیراهنم را می خواهی پس از بازی آن را به تو می دهم، ماتراتزی با خشم جواب می دهد من پیراهن همسرت را می خواهم و زیدان می رود.
اما ماتزاتزی ادامه می دهد و می گوید همه ما می دانیم تو فرزند یک بدکاره تروریستی و این باز زیدان بر می گردد ...
نقل از روزنامه شرق اما لینک آن را پیدا نکردم
دندان پزشکی:
دکترِ لاغر، عکس رو نگاه مي کنه و مي گه که بالاخره وقتش رسيده و بايد دندونات رو پر کنی. مي گم اشکالی نداره آقای دکتر؛ دنيا، غروبِ آرزوهاست! پرسان و متعجّب نگاه می کنه. می گم شنيدهام آدم دندون پرکرده داشته باشه، نمی تونه خلبان بشه. يکی از آرزوهای بچّگی من هم لابد مثل همه بچّهها خلبان شدن بوده. حالا ديگه مطمئنم اين آرزوم برآورده نمی شه!

اين دولت به مردم صد در صد اعتماد دارد
شايد تعجب كنيد كه بگم مد فقط در لباس و خونه و ماشين نيست. در سال هاي اخير ايرانيان در همه زمينه ها گرفتار مد شدن. نمونش كارهاي تحقيقاتيه كه ما به نوعي با اون درارتباطيم. تحقيق و پژوهش هم به مدي تبديل شده كه همه اساتيد باسواد و بي سواد به اون سمت دارن مي رن. البته اين رو از جنبه مثبت هم مي شه بهش نگاه كرد ولي به نظر من زماني خوبه كه اين كار رو بلد باشن.
جديدترين مد هم در عالم سينما داره اتفاق مي افته. كافيه صفحات سينما و هنر روزنامه ها رو ورق بزنين تا متوجه بشين. همه بازيگران معروف دارن مي رن فيلم بسازن. آخرينشون هم از قرار معلوم نسرين مقانلو هست، بازيگر مجموعه "حس سوم". من اسم اين مد رو گذاشتم "مد كارگرداني". به نظر شما اين مد هم مثل همه مدهاي ديگه زودگذره؟
ديشب از شبكه ۳ سيما داشتم صحبت يكی از نمايندگان مجلس در مورد پخش بازی های جام جهانی رو می شنيدم كه نماينده مذكور به جای كلمه "خليج فارس" از لفظ "خليج" استفاده كرد. وقتی نماينده مجلس اين گونه ميراث ملی را به تاراج می دهد چه انتظاری از عرب ها؟ و عجيب تر اين كه تلويزيون اين مطلب رو پخش می كنه!!
مولانا و مردم جهان
![]()
این جا (گلبهار) دو روزه که داره بارون می یاد. حیف که دوربین نداشتم عکس بندازم.

به نظر من تیم ایران در جام جهانی خیلی خوب بازی کرد. باید قبول کرد که سطح فوتبال ایران همین قدر است. همه می دانیم که سینما تنها هنری است که رابطه مستقیم با پول دارد. ورزش حرفه ای هم به همین سرنوشت مبتلا شده. هرچه بیش تر پول خرج کنی (در کنار استعداد و هنر) بازده بیش تری هم داری. مثلا پولی که در عربستان خرج فوتبال می شود شاید از کشورهای اروپایی هم بیش تر باشد ولی چون آنها استعداد فوتبال را ندارند به جایی نمی رسند. ولی اگر همان پول در ایران خرج می شد بهترین تیم اروپایی را هم شکست می دادیم. وقتی حقوق سرمربی انگلیس سالی 10 میلیارد تومن است حساب کنید چه گردش مالی در لیگ خود دارند! آن وقت دیدار نیمه نهایی ما در جام حذفی در زمین خاکی برگذار می شود! استعداد بدون امکانات به هیچ جایی نمی رسد.
زمانی که هر شهرمان یک ورزشگاه در حد ورزشگاه های جام جهانی آلمان داشت می توانیم به خود امیدوار باشیم و انتظارات بالا داشته باشیم. الکی هم دیگه رو مقصر ندونیم.
معلم ابتدایی ..............
می گی کلاس چندم؟
از کلاس اول تا پنجم!
امسال دارم همه ی این کلاس ها رو تدریس می کنم ...
می گی مگه ممکنه؟ لابد کلی حقوق می گیری؟
ـ تازه مدیر هم هستم!!
شوخی نمی کنم من معلم یه روستای دور افتاده هستم که همه ی مدرسه ۲۹ دانش آموز بیشتر نداره
کلاس اول ۱۲ نفر بقیه ی کلاس ها هم چهار نفر مدیریت مدرسه هم با خودمه می خوام تو این وبلاگ از این مدرسه و خاطرات و اتفاقات و مشکلات و از این جور چیزا بنویسم ............
البته اول قرار بود معاون مدرسه ی راهنمایی تو شهر خودمون بشم اما به دلیل نداشتن پارتی با رئیس اداره یکی دیگه معاون شد. بعدش هم قرار بود مسوول کامپیوتر دبیرستان بشم اما اینم به دلیل این که یکی دیگه کلی پول به اداره داده بود و یه سر باز معلم هم پارتی خیلی قوی تو اداره داشت نشد.
حالا من موندم و یه دل شکسته و انگیزه های از دست رفته باید برم این روستای دور افتاده که ۶۵ کیلومتر از شهرمون فاصله داره ...... می خوام تمام انگیزه های رو زنده کنم تا بتونم از عهده ی این کار بر بیام.....
پ.ن: چقدر حیف شد که دیر به این وبلاگ لینک دادم