تبليغاتX
آهنگ زندگی
آهنگ زندگی
امروز سینما کلید توسعه کشور است
رعايت، حمايت؛ دو مفهوم كليدي در روابط اجتماعي
 

رعايت به زبان ساده يعني "ديگران را ديدن" و حمايت يعني "هواي ديگران را داشتن".
فرض كنيد توي تاكسي سوار مي شويد و راننده محترم يك نوار موسيقي لوس آنجلسي مي گذارد (از همان موسيقي هايي كه حال آدم هاي با ذوق را به هم مي زند) و صداي گوش خراش آن را هم بلند مي كند و هيچ به خودش زحمت نمي دهد كه از شما اجازه بگيرد و يا بپرسد كه اين نوار آشغال را دوست داريد يا نه. او در واقع شما را نمي بيند و به عبارت ديگر، شما را رعايت نمي كند.
مثال جالب تري هم اين روزها وجود دارد. توي تاكسي يا اتوبوس نشسته ايد! تلفن همراه بغل دستي شما زنگ مي زند، و او بدون توجه به ديگران، با صداي بلند و گاه واژه ها و عبارات آن چناني، مدت ها با آن طرف خط صحبت مي كند؛ گاهي مي خندد و گاهي داد مي زند؛ گاهي خودش را لوس مي كند و شما و ديگران محكوم و مجبور به تحمل اين رفتار چندش آور هستيد. او شما را نمي بيند و شعور رعايت كردن ديگران را ندارد.
باز هم مثال ديگري مي زنم. شما به هر دليلي حال تان گرفته است و دمق هستيد. در همين شرايط، همكار شما با بي خيالي تمام چنان مي خندد كه انگار اصلاً شما را نمي بيند. وقتي شما غمگين هستيد، همكار شما نبايد بي اعتنا به وضعيت روحي شما، شنگول بازي در بياورد.
مطمئن هستم كه معناي" حمايت" را به خوبي مي دانيد. با اين همه مي توانم مثال هاي زيادي بزنم تا نشان دهم كه بعضي افراد، اصلاً مقوله اي به نام" حمايت" را نمي شناسند.
حمايتي كه شما بايد از ديگران به عمل آوريد، تا حد زيادي بستگي به "شرايط"  آنها دارد. گاهي به معناي" هم دردي" است (كسي كه يكي از بستگان خود را از دست داده، نياز به هم دردي دارد). گاهي به معناي "كمك كردن" است. يك همكار تازه وارد نياز به كمك همكاران قديمي دارد تا بتواند بر كار خود مسلط شود. گاهي به معناي دادن " قوت قلب" است. كسي كه در انجام يك كار مهم، احساس ضعف مي كند و يا مي ترسد، نياز به تقويت رواني دارد. گاهي به معناي اين است كه "نترس! من در كنارت هستم ".
جوهره حمايت اين است كه شما از خودتان براي پيشرفت ديگران مايه بگذاريد؛ البته كساني كه به حمايت شما نياز داشته باشند.
پدر و مادرها بهترين الگوي حمايت هستند. آنها فرزندان را در پناه خود مي گيرند و از آسيب حوادث در امان مي دارند.

***
رعايت كردن ديگران يكي از جلوه هاي والاي "ادب" است؛ بي ادب ها را با رعايت حال ديگران چه كار؟!
اما حمايت كردن ديگران، آميزه اي از "توانمندي" و "بخشندگي" است. كسي كه توانمند نيست و نمي تواند گليم خود را از آب بكشد، چگونه مي تواند ديگران را حمايت كند؟ همچنين كسي كه فرضاً توانمند است اما روح حقير و فرومايه اي دارد، چگونه مي تواند در تنگناها به حمايت ديگران برخيزد؟
همه ما، در هر شرايطي كه باشيم، نه تنها نيازمند "ديده شدن" توسط ديگران هستيم، بلكه گاهي با تمام وجود به حمايت ديگران احتياج داريم. بنابراين بياييد ديگران را رعايت و حمايت كنيم تا آنها نيز متقابلاً در جايي كه لازم است ما را مورد رعايت و حمايت خود قرار دهند.

عقيل ملكي فر

2 نوشته شده در  چهارشنبه 30 آذر1384ساعت 11 قبل از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

فضيلت و رذيلت
 

فضيلت به هر نوع شايستگي (Competency) گفته مي شود كه فرد را از ديگران "متمايز" نموده و سبب "برتري" او مي شود. اگر كسي مانند دكتر الهي قمشه اي يك سخنران ورزيده باشد كه به نيروي سحرانگيز واژه ها در مردم نفوذ مي كند، داراي فضيلتي استثنايي است كه به سبب آن بر ديگران برتري مي يابد. استاد فرشچيان، كه شاهكار "عصر عاشورا"ي او زمان و مكان را درمي نوردد و ما را در تجربه تنهايي آل ا... در غروب عاشورا سهيم مي كند، داراي فضيلتي است كه در ميان هزاران نقاش اين مرزوبوم تاكنون همتايي ندارد.
سعدي، شاعر جهاني ما، شهرت ماندگار خود را وامدار فضيلتي والا به نام "فن سخنوري" است؛ او به حقيقت استاد سخن پارسي است:

به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست
عاشــقم بر همه عالم، كه همه عالم از اوست

حافظ ـ كه در ميان ما به "لسان الغيب" شهرت دارد، با استخدام شاعرانه واژه ها و تصاوير، چنان رابطه پركششي بين عالم ملك (ماده، زمين) و عالم ملكوت (عالم قدس) برقرار مي كند كه شما ديگر نمي توانيد يك موجود عادي باشيد و به سهولت با استانداردهاي حقير زميني كنار بيائيد:

چو غنچه گرچه "فروبستگي"ست كار جهان
تـو هـمچو باد بهاري "گره گشا" مي باش!

طبع جهان گرايش به پيچيدگي و فروبسته كردن كارها دارد، اما تو مي تواني هر كجا كه هستي از باد بهاري بياموزي و بناي زندگي خويش را بر گره گشايي بگذاري. حافظ استاد تجربه هاي معنوي، و بيان برانگيزاننده اين تجربه ها در ظرف واژه ها و تصاوير است.
در مقابل، رذيلت كه معناي لغوي آن "فرومايگي" است، به هر نوع بي كفايتي يا آلودگي اخلاقي گفته مي شود كه شأن سازماني يا اجتماعي انسان را فرو مي كاهد و او را به درجه اي از حقارت تنزل مي دهد. كسي كه شهامت برخورد با مسايل پيچيده و يا پرمخاطره را ندارد داراي رذيلتي به نام "جُبن" يا "ترس" است كه از او موجودي ترسو و ناتوان مي سازد. افرادي كه قادر به تحسين شايستگي هاي ديگران نيستند، و به راحتي مي توانند دست به "ترور شخصيت" ديگران بزنند، جان خود را به رذيلت هايي فروخته اند كه خريدار آنها تنها مي تواند شيطان باشد.

×××

"رشد"، كه در كلام مولاي ما اميرالمومنين(ع) به "افضل سبيل" يعني برترين راه ها تعبير شده است، هجرت از ساحت رذيلت ها به پهن دشت فراخ فضيلت ها است.
بزرگ ترين معماي زندگي اين است كه چگونه مي توانيم "رشد پايدار" را تجربه كنيم؟ رشد به چيزي فراتر از توسعه (Development) اشاره دارد. توسعه دلالت بر ازدياد و فزوني دارد؛ شما اطلاعات و دانش خود را زياد مي كنيد و بدين وسيله توسعه مي يابيد. مي توانيد تعداد كاركنان خود را زياد كنيد و نشان دهيد كه در واحد تحت امر شما چيزي به نام "توسعه انساني" اتفاق افتاده است. اما هيچ يك از اين توسعه ها لزوماً به معناي "رشد" نيست؛ رشد در جان و جوهره و در حقايق و باطن ها اتفاق مي افتد؛ جايي كه شما به نگاه تازه اي مي رسيد، حقايق جديدي را تجربه مي كنيد و در حال و هواي انساني تازه اي نفس مي كشيد. وقتي در مسير رشد قرار مي گيريم تنها به يك مقصد فكر مي كنيم: تعالي، تعالي، تعالي

مهندس عقيل ملكي فر

2 نوشته شده در  یکشنبه 27 آذر1384ساعت 11 قبل از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

و اما نمايشگاه
 

(عكس تزئيني است)

غرفه ورودي اختصاص به تربيت بدني داشت كه انواع و اقسام لوازم ورزشي رو آورده بودن. يه مسابقه هم گذاشته بودن كه به كساني كه در پرتاب دارت موفق مي شدن جايزه مي دادن. حالا رابطه تربيت بدني، دارت و پژوهش چيه شما بهتر مي دونيد! صنعتي ها كه وضعشون مشخصه، هر كدوم يكي دو تا لپ تاپ، متصل به اينترنت و پرژكتور و ... . اما ما فقير فقرا كنار دانشگاهيون بوديم كه بيشتر شبيه نمايشگاه كتاب شده بود تا
"دستاوردهاي پژوهشي"! اينكه چرا مثلا دانشگاه پيام نور هم اومده بود بيشتر فكر كنم چون اين جور كارا مد شده فكر مي كنن اگه نيان يه چيزي كم دارن. مي آيم پس هستم.
بغل ما هم "باشگاه پژوهشگران جوان" دانشگاه آزاد بود كه فقط موسيقي آورده بودن. روز آخر فهميدم كه كارشون آمار هست. موسيقي خفن با صداي بلند باعث شد كه من هم فردا كامپيوتر رو ببرم واسه رو كم كني پس فرداش هم پيام نوري ها. شده بود رقابت تا جايي كه يكي از مسوولين اومد و گفت بي خي بابا. تمام صداي نمايشگاه يه طرف اين جا يه طرف. ما هم از رو افتاديم. ولي بغلي دايورت كرد رو ... و همچنان ادامه. 10 نفري مي شدند. با كلي وسايل كه همه رو هم دانشگاه آزاد بهشون داده بود. حساب كردم پول جا و غذا و رفت و آمدشون در اين يه هفته مي شه 150 تا 160 هزا تومن. كلي هم از كلاساشون به اين بهانه مي زنن. حالا چه دستاوردي اين نمايشگاه براشون داشته نمي دونم. طبقه پايين هم جانورشناسي دانشگاه فردوسي بود كه فكر كنم چون هيچي براي عرضه نداشتن اونجا رو بهشون دادن. البته روز اختتاميه به اين مساله اعتراض كردن.
در پايان هم نه لوحي نه تقديري نه هيچي!!! همه سريع جمع كردن رفتن. چون در محيط دانشگاه بود خيلي رفت و آمد زياد بود البته نه براي ما كه براي كلاساشون. كلا تجربه خوبي بود. ما كه هنوز پول غرفمون رو هم نداديم. ولي مي ديم واسه بعدنا بد نشه.

 

2 نوشته شده در  شنبه 26 آذر1384ساعت 4 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

 

امروز نمايشگاه دستاوردهاي پژوهشي استان خراسان در دانشگاه فردوسي پايان يافت. براي من كه اولين تجربه در اين زمينه بود جالب بود و البته خيلي فشار روم اوممممممممممد. از محيط دانشگاه هم خيلي خوشم اوممممممممممد. فقط شكلات يادمون رفت ببريييييييييييم. آخر هفته بري يه امر خير دارم مي رم شمال. شنبه ميام. گزارش اين نمايشگاه رو هم مي نويسم. باي

2 نوشته شده در  چهارشنبه 23 آذر1384ساعت 7 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

 

اين هفته، هفته پژوهش است. ما هم در دانشگاه فردوسي مشهد غرفه داريم. يك هفته اي نمي توانم بنويسم. تا بعد ...

2 نوشته شده در  شنبه 19 آذر1384ساعت 8 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

 

با اجازه تا شنبه استراحت

2 نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 10 قبل از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 


تا حالا شده در حين قدم زدن يا استراحت كردن يا كارهاي روزانه ناگهان خوشحال مي شويد. اما اين خوشحالي در حد ثانيه اي بيش نيست. انگار چيز خوبي يادتان آمده اما نمي دانيد چه چيزي يا اتفاق خوبي قرار است بيافتد اما نمي دانيد چه؟ به نظر شما علت چيست؟
2 نوشته شده در  شنبه 12 آذر1384ساعت 3 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

فناوري مدرن با آسمان قطع رابطه كرده است
 

آيا فناوري يك پديده صرفاً مادي و زميني است كه نبايد هيچ تعاملي با الهيات و امور قدسي داشته باشد؟ اين سوال را مي توانيم به گونه ديگري هم بپرسيم: آيا فناوري نبايد "بار فرهنگي" و "ارزشي" داشته باشد؟ متأسفانه اغلب كساني كه با توسعه فناوري سروكار دارند، چنان در نمودهاي ظاهري آن غرق شده اند كه هيچ گاه فرصتي براي پرداختن به اين گونه سوالات ريشه اي پيدا نمي كنند. حتي بعيد نيست كه طرح چنين سوالاتي را "انحرافي" و "حاشيه اي" تلقي نموده، و با كمال شگفتي از خود بپرسند كه فناوري چگونه مي تواند بار فرهنگي و ارزشي داشته باشد؟ و چطور مي توان نسبتي بين فناوري و امور قدسي برقرار نمود؟
در پاسخ به اين سوال ها، بيائيد فناوري معماري را در جوامع اسلامي بررسي كنيم. مساجد، بازارها، كاروان سراها و حتي خانه هايي كه در گذشته بر مبناي اصول معماري در جوامع اسلامي ـ از جمله در كشور خودمان ـ ساخته مي شدند از صبغه اسلامي بارزي برخوردار بودند. وقتي در اين گونه فضاها قرار مي گيريد، در وهله اول نوعي احساس "خودماني بودن" به شما دست مي دهد. در واقع، شما ارزش ها و باورهاي خود را در اين بناها متجلي مي بيند و انگار همه چيز طوري طراحي شده است كه بي اختيار شما را با آسمان پيوند مي دهد. اين واقعيت ها نشان مي دهد كه فناوري معماري در گذشته از آن الهام مي گرفته و ذاتاً يك "فناوري قدسي" بوده است. دريغا كه هر چه جلوتر آمده ايم، صبغه آسماني فناوري معماري در كشور ما كم رنگ تر شده است؛ به طوري كه امروز شاهد توسعه بناهايي هستيم كه يا اصلاً بار فرهنگي و ارزشي ندارند، و يا اساساً منعكس كننده فرهنگ و ارزش هاي غربي هستند. همين موضوع در مورد "خودروها"ي ساخت داخل و ساير محصولات مبتني بر فناوري ما نيز صدق مي كند. در خودروهاي ما هيچ نشانه اي وجود ندارد تا براساس آن بتوانيم استنباط كنيم كه اين وسيله به دست طراحان و مهندسان مسلمان ساخته شده است.
خوب است خواننده اين يادداشت بداند كه هم اكنون در برخي از جوامع و مجامع اسلامي، از جمله مالزي، موضوعي به نام "اسلامي سازي فناوري" مورد توجه انديشمندان قرار گرفته و نظريات ارزنده اي در اين حوزه توسعه يافته است. مدافعان نظريه اسلامي سازي فناوري با ارائه شواهد كافي به تجربه دنياي غرب استناد مي كنند كه پس از جذب فناوري از جوامع شرقي، به ويژه جوامع اسلامي، فرايند زمان بري به نام "غربي سازي فناوري" را سازماندهي نمودند و اكنون با اعتماد به نفس مي توانند از پديده اي به نام "فناوري غربي" سخن بگويند كه صراحتاً بازتاب دهنده جهان بيني و ارزش هاي مادي غرب است.
كشورهاي اسلامي بايد هشيار باشند كه تا وقتي نهضت اسلامي سازي فناوري را جدي نگيرند و از كنار اين موضوع به سادگي و يا به تمسخر بگذرند، همواره بايد شاهد جذب انواع "فناوري هاي وصله پينه اي" باشند كه هرگز جايي در فرهنگ اين كشورها نخواهند يافت و بنابراين هر صحبتي از "توسعه درون زاي فناوري" در كشورهاي اسلامي بي معني خواهد بود. بدون توسعه درون زاي فناوري، كشورهاي اسلامي نمي توانند داعيه استقلال فناورانه داشته باشند، حتي اگر اين فناوري ها را در داخل خلق كنند.
 

عقيل ملكي فر

2 نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1384ساعت 11 قبل از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

 

اينترنت ندارم بنويسم.

2 نوشته شده در  شنبه 5 آذر1384ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور  | 

آينده، رهبران، و نقش هاي انبيايي
 

بزرگ ترين مسووليت رهبران آينده، خلق سرمايه معنوي است.


بدترين جفا در حق خورشيد اين است كه هوا پوشيده از ابرهاي سياه باشد و به اين كانون خرامان نور اجازه ندهد كه بي مانع بدرخشد و با نور حيات بخش خود زندگي عالميان را منور كند. درخشش بي مانع، حق طبيعي خورشيد اسـت و نيـروي باعظمتي كه كيهان را مديريت مي كند، اين حق طبيعي را به رسميت مي شناسد. به همين دليل ابـرها هـمـواره مـوقـتي هستند، و خورشيد هرگز در پـس ابرها نمي مـاند. هـواي ابري خورشيد را كسل مي كند.
براي انسان هاي لايق نيز "درخشيدن" يك حـق طبـيعي اسـت كه بايد هرجا و توسط همگان به رسميت شناخته شده و دفاع از آن يك ارزش اساسي و نشانه تعهد به "نوراني سازي" زندگي اجتماعي باشد.
رنج بزرگ بشريت امروز كه در "جامعه مبتني بر سازمان ها" زندگي مي كند، اين است كه هنوز انبوهي از سازمان ها هيچ سنـسوري براي آشـكارسـازي دقيق لياقت ها ندارند و حضور منابع نور را در گوشه و كنار سازمان ادراك نمي كنند. وقتي منابع نور در صحنه نيستند، و يا مانع ها حق درخشيدن را از آنها سلـب مي كنـند، افـق اميـدبخـش سازماني تاريك مي شود و بديهي است كه حركت در تاريكي هميشه مخاطره آميز است.
اينك چشم اميد جوامع به "رهبران" دوخته شده است. يك رهبر واقعي كسي است كه حتي ضعيف ترين سيگنال هاي لياقت را در وجود كاركنان به سرعت تشخيص مي دهد و به ويژه از قدرت شگرفي در شناسايي "ستاره ها" برخوردار است. متأسفانه هنوز برحسب سنت رايج در قرن بيستم، اغلب سازمان ها در كنترل "مديران" هستند كه هيچ وظيفه اي جز تحقـق "هـدف ها" بـراي خـود قايل نمي باشند. از نظر مديران، انسان يك ابزار است كه هر لحظه مي تواند با ابزار ديگري تعويض شود.
درحالي كه مديران بر ايفاي "نقش اجرايي" تأكـيد مي كـنند، رهـبران از نقش گـمشده اي سخن مي گـويند كه شـايد بتوانيم آن را "نـقش انـبيـايي" بنـاميم. انبياي عظام الهي (كه درود خـدا بـر آنان باد) حتي زماني كـه مـي جنگيدند، پيش از آنكه يك فرمانده باشند، يك "معلم" بودند؛ معلم فضيلت هاي فراموش شده انساني. رهبر واقعي نيز در نقش يك معلم فضيلت آشكار مي شود. دغدغه او، خلق سرمايه معنوي است؛ و آن قدر از آينده اطلاع دارد كه بداند "آنچه سازمان هاي فردا را در ميدان هاي رقابت ممتاز مي كند، تنها سرمايه معنوي است و نه انبوهي از تجهيزات و ماشين آلات و ساختمان ها و فناوري هايي كه از اينجا و آنجا اجاره شده اند".
 

مهندس عقيل ملكي فر

2 نوشته شده در  چهارشنبه 2 آذر1384ساعت 12 بعد از ظهر  توسط محمود صادق پور  |